تبليغاتX
عشق و جنون


خدایا چرا همیشه میلاد فکر میکنه من دوشس ندارم . چرا همیشه فکر میکنه من سر کارش گذاشتم اخه یکی نیست به میلادم بگه اخه من اگه دوست نداشتم که بات نمی موندم. اما کیه که بش بگه؟   خودشم حرف منو باور نمی کنه. خدایا من دوسش دارم نمی خوام از دستش بدم. اما کیه که منو باور کنه....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:5 توسط مریم و میلاد |

میلاد من تنها عشق من

الان مدتی هست که با هم حرف نزدیم ولی بد جوری دل تنگتم.

پس کجایی مهربونم. یه وقت فکر نکنی که دل ازت بریدمااااا... نه به خدا همیشه به یادتم

و تا ابد دوستت خواهم داشت. تو رو خدا فراموشم نکن میلاد تو رو خدا...

         دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:6 توسط مریم و میلاد |

نظر بدید
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:5 توسط مریم و میلاد |

من عاشقم

سفر برايم هيچ چيز 

به جز دلتنگی ندارد

اما زندگی به من اموخت......

برای بهتر ديدن عظمت و شکوه

هر چيز

بايد قدری از ان دور شد!!!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 9:15 توسط مریم و میلاد |

مریم من رو هیچ وقت تنها نزار به خدا میمیرم

تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟ وقتی اشک نمی گذارد

سمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای تارعشق می اندازد

بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟

بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟

با نوشتن تنهایی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری

بگو چگونه احساسم رابنویسم که دیگر دلم از تنهایی و بدون تو بودن خسته

شده...؟

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 13:39 توسط مریم و میلاد |

خدایا میلاد رو به تو می سپرم.

                      
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:16 توسط مریم و میلاد |

                      واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم

                                                       هر جای دنبا که باشیم واسه هم پر در میاریم

                

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:14 توسط مریم و میلاد |

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:42 توسط مریم و میلاد |

اگر قرار باشد همین حالا کسی در این دنیای بزرگ به تو چیز عاشقانه ای بگوید ، دوست داری چه کسی ، چه چیزی بگوید ؟

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 20:26 توسط مریم و میلاد |

       

                     

ستاره عاشق شد..........................درخشید

درخت عاشق شد..........................روییــد

چشمه عاشق شد........................جوشیــــد

خورشید عاشق شد......................تابیــــــــد

خدا عاشق شد............................آفریـــــد

و من عاشق شدم........................چقدر تنهایم

 

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 11:33 توسط مریم و میلاد |

به من گفت چه ارزويي داري؟ من به اون گفتم ميخوام مواظب اون کسي باشي که داره اين نوشته رو ميحونه چون خيلي برام عزيزه و خيلي هم دوستش دارم

 

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 17:10 توسط مریم و میلاد |

به خاطر عشقم میلاد

به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی . . . . .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:45 توسط مریم و میلاد |

عشق....

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 23:57 توسط مریم و میلاد |

برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو،

  برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو،
 زيرا که تنها به دنيا آمده اي و تنهااز دنيا خواهي رفت؛
 زيرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت ميکند که ديگر حتي صداي
خرد شدن     استخوانهايت را هم نخواهي شنيد.
 ولي اگر عاشق شدي؛
  تنها يک نفر را دوست بدار، بخند و گريه کن و قدم بردار 
 

 فقط به خاطر يک نفراونم میلاد

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 23:33 توسط مریم و میلاد |

          

                            فاصله ها عشق های کوچک را از بین میبرد

                         و عشق های بزرگ و واقعی را تداوم می بخشد

                               مثل باد که شمع را خاموش می کند

و اتش را شعله ورتر می سازد

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:1 توسط مریم و میلاد |

                                                 

                                                         تنهایی را دوست دارم

                                          چون در ان لبریز از تو هستم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 19:47 توسط مریم و میلاد |

آرزو

كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
در دل باغچة خانة تو .

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:25 توسط مریم و میلاد |

«تو»

 

 

تو معنای شیرین یک روز خوب

تو معنای آبی ترین روزنی

تو نوری که از آسمان میچکد

توروحی که بر پرده روزنی

تو خورشیدی و تک ستاره منم

تو آواز صبحی تو مه پیکری

من آنم که در چشمهای توام

تو آنی که بر قلب من جوهری

بیا ای نفس ای تویار قدیم

که بر صبح فرخنده یک زیوری

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:24 توسط مریم و میلاد |

                                                            

من ندانم كه كيم

من فقط مي دانم
 
 كه تويي

شاه بيت غزل زندگيم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:53 توسط مریم و میلاد |

تقدیم به تنها بهانه ی زندگیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:50 توسط مریم و میلاد |

دلم می خوادگریه کنم          ولی چرابرای کی

 

شایدواسه,دل خودم             شایدبرای دیگری

 

شایددلم شکسته شد             شایدچشام خسته شد

 

ازدیدن دلسنگیها               اززوراین دلتنگیها

 

باتوهمه ابربهار              جای دیگه دونه بزار

 

آخه چراچشای من           ازچشم دیگرون ببار

 

جنس دل من ازشیشست    غصه که کارهمیشست

 

یه لحظه ام چشات بشم       ازغصه من آزاد بشم

 

زودی یکی سرمیرسه       بازیکی ازدرمی رسه

 

که بشکنه دل منو           که دربیاره اشکمو

                    

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:34 توسط مریم و میلاد |

به او گفتم غمگین ترین شعرت را بخوان چشمانش را بست و به ارامی گریه کرد
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:15 توسط مریم و میلاد |

برای عزیزترینم میلاد

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:1 توسط مریم و میلاد |

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:29 توسط مریم و میلاد |

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم.
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:24 توسط مریم و میلاد |

چرا نمی تونم ازت دل بکنم ؟

دوست داشتنم اذيتت می کنه می دونم ......

اما چه کار کنم که اين روزا بيشتر و بيشتر عاشقت شدم .

نمی دونی چقدر می خوامت به خدا نمی دونی .

تا ابد می پرستمت اگه اين گناهه می خوام هميشه گناهکار بمونم .

میلاد واقعا دوستت دارم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 18:47 توسط مریم و میلاد |

عزیزم خیلی دوست دارم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 17:37 توسط مریم و میلاد |

تقدیم به عشق جاودانم میلاد

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 17:34 توسط مریم و میلاد |

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:18 توسط مریم و میلاد |

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 14:20 توسط مریم و میلاد |


درباره وبلاگ


من و میلاد همدیگرو واقعا دوست داریم و مدت زیادی هست که با هم دوستیم یه دوستی سالم. با نظراتتون ما رو



نويسندگان

مریم و میلاد
مریم و میلاد
میلاد-مریم



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved kiyansoft

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات